خرید بک لینک
صبح جمعه است . روی کاناپه ی قهوه ایی نرم و صبور کنار هال دراز کشیده ام و دارم به خودم فکر می کنم . به اینکه چند ماه است سفر نرفته ام اگر سفرهای کاری و ماموریت های اداری را کنار بگذاریم که خودشان تنش زا و باعث اغتشاش ذهن اند چند ماهی از اخرین مسافرتِ به قصد لذتی که رفته ام گذشتهاست .این دردناک است برای چون منی که دوماهی یک بار کوله پشتی ام را به قصد گوشه ایی از این زمین خدا هرچند نزدیک می بستم و راهی می شدم و دردناکتر این است که این مدتی که از لذت مسافرت محروم بوده ام نه گلی به سر روزگارم زده ام ، نه به دانسته هایم چیزی افزوده ام ، نه درامدی بیش از قبل پیدا کرده ام و نه هیچ کوفت دیگری که بخواهم به واسطه ی آن بگویم خب! وقت نکرده ام سفر بروم.عوضش ...

مسخره است وقتی لذت سفر رفتن را با لذت خریدن ماهی و انداختنش توی اکواریوم عوض کنی خوب خودت هم توی اکواریومی با شعاع چند کیلومتر هی دور خودت می چرخی .بدون اینکه دلت هوای روز های رودخانه و دریا را بکند .

دردناک است !جز مهارت نوشتن متن های کاری و اداری و روانشناختی توانایی ام در نوشتن باقی متن ها تحلیل رفته است .برای نوشتن از موضوعی باید مدتها خیره بمانم به دری دیواری پنجره ایی .مثل همین الان . مثل همین الان ...


برچسبها: خونگاری, سفر, شکایت

برچسب: همین,الان, نویسنده: مهدی موسوی‌پور تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 14:41

صفحه بندی